جهنم یعنی جایی که زیبایی مجرم است .
سرمان را شلوغ می کنیم تا دلمان که برای هم تنگ شد ، دلمان را سر به راه شلوغی های زندگی کنیم و زمان را که این همه به رفتنمان شتاب می بخشد، شتاب بیشتری دهیم...
از اصغر فرهادی سپاسگذارم چرا که در مقابل هزاران دوربین و میلیون ها انسان در سراسر جهان مردم کشورش را صلح دوست خواند و نشان داد با ارجحیت دادن به مردمش در چنین موقعیتی ، سفیر فرهنگی است که می داند چگونه عشق و زنده باد را به جای هر کلمه ای عاریتی دیگر به کار ببرد.
دوستاران شعر!
موسسه ی ا.بامداد (به مدیریت آیدا شاملو و ع.پاشایی) در نظر دارد به مناسبت سالروز تولد احمد شاملو، شعر برگزیدهی مخاطبان را معرفی کند. دوستاران میتوانند شعر خود را به آدرس ایمیل farakhan@shamlou.org ارسال دارند. پس از نمایش اشعار در سایت رسمی احمد شاملو http://86.shamlou.org/هر کاربر، میتواند به شعر مورد نظرش رای دهد. مهلت ارسال شعر تا پایان سال 1390 خواهد بود اما رأیگیری تا 20 اردیبهشت 1391 ادامه خواهد داشت و نام برندهی نهایی در آخرین روز اردیبهشت ماه 1391 اعلام خواهد شد. به شعر برنده توسط خانم آیدا شاملو، دوره ی کامل کتاب کوچه اهدا خواهد شد.
روند کار چنین است :
1- شعرتان را به آدرس farakhan@shamlou.org ارسال کنید.
2- شعر در قالب word و با قلم نازنین، فونت 12 در حداکثر دو صفحه باشد.
3- اشعار دریافتی در سایت به آدرس: http://86.shamlou.org/ به نمایش در خواهد آمد.
4- تا 20 اردیبهشت سال 1391 در آدرس http://86.shamlou.org/ به شعرهای مورد علاقهتان رأی دهید.
روند کار چنین است :
1- شعرتان را به آدرس farakhan@shamlou.org ارسال کنید.
2- شعر در قالب word و با قلم نازنین، فونت 12 در حداکثر دو صفحه باشد.
3- اشعار دریافتی در سایت به آدرس: http://86.shamlou.org/ به نمایش در خواهد آمد.
4- تا 20 اردیبهشت سال 1391 در آدرس http://86.shamlou.org/ به شعرهای مورد علاقهتان رأی دهید.
دوستت دارم
بازهم می گویم...
دوستت دارم
پس میهمان من نباش
با من بمان
برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید.
برداشت آزاد نام نمایش نامه ای است که حدود دوازده سال پیش نگاشتم و چند سال قبل توسط نشر قطره چاپ و روانه ی بازار شد . این نمایش نامه در پانزدهمین جشنواره دانشجویی تاتر کشور پذیرفته شده و توسط خانم ساناز زمانی که دانش اموخته ی تاتر است ، کارگردانی می شود.
ازمیهمانی شب یلدا که باز می گشتم ، ده ها کارگر نارنجی پوش شهرداری را دیدم که در
سرمای شب یلدا زباله هایی که رهروان بی رحمانه به هر سو ریخته بودند ، دلسوزانه جمع
می کردند.
یلدایشان مبارک ، آن ها که امشب سهمشان انار دانه شده و هندوانه نبود. یلدایشان مبارک ،
آن ها که سردشان بود و آتش روشن کرده بودند. یلدایشان مبارک ،آن ها که شبرنگ
لباس هایشان برق می زد و من هرچه نگاه کردم روی صورت هیچ کدام لبخندی ندیدم.
یلدا یمان پر نور
پر از چراغانی
پر از کوچه های ریسه بسته
پر از خنده های بی دلیل
یلدایمان پر از انار
پر از شعر
پر از حافظ
پر از فال های بی مصرف
پر از نگاه های دزدانه
پراز عشق های ناگفته
یلدایمان صبورانه
پر از قصه های زندگی
پر از بوی عطر بودنمان کنار هم
پر از ظرف های لبریزاز شیرینی
پر از شیرینی
یلدایمان طولانی
پر از بازی های تازه
پر از برنده های راضی
پر از بازنده ها ی شادمان
یلدایمان پر نور
پر از ستاره های بی نشان
پر ازآسمان بی مرز
پر از آخر شب های خدا حافظی
پر از بوسه های تکراری
پر از نفس های عمیق
پر از زندگی
اندیشیدن به مرگ اگر به جای سوال های پی در پی ، پاسخ های مکرر بی تغییر نصیبمان کند زندگی حتا
دمی در ما ندمیده است.
...
برای این که پسران تازه بالغ کلماتی نثارت کنند ، که شرم را به سخره گرفته باشد، لازم نیست
به زیبایی مالنا باشی .
برای این که اتومبیل ها طوری از کنارت عبور کنند که با وحشت به سمت دیگر فرار کنی لازم
نیست به جوانی مالنا باشی .
برای این که با دیدن تو مردی وقیحانه دست به آلت تناسلیش بکشد و حس کنی همین که
درکوچه هستی ویترین شده ای برای چشم های گرسنه، لازم نیست به فریبندگی مالنا باشی.
وبرای این که حس کنی امنیتت هر لحظه در تهدید است ، لازم نیست به تنهایی مالنا باشی، فقط
کافی است یک زن باشی با حجاب معمول اسلامی ، حتا بدون زیور و آرایش ، در خیابان های
یک شهر کوچک یا حاشیه های خلوت یک شهر بزرگ ...
کافی است یک زن باشی همینجا در کشور خودمان..
توضیح:مالنا فیلم تحسین شده سال 2000 ساخته ی جوزپه تورناتوره با بازی مونیکا بلوچی
به اندازه ای که امید به زندگی را از دست می دهم ، سعی بیشتری برای کمک به
مردم می کنم و به اندازه ی این تلاش ، حس می کنم انسان بهتری می شوم ...
این امید به زندگی هم می تواند گاهی ، اتفاق خطرناکی باشد.
امروز من و باغچه ، حضور چهار صندوق بنقشه را جشن گرفتیم .وقت کاشتن بنفشه هاست .
بنفشه باید باران ببیند، برف ببیند ، سرما بکشد تا به بهار که می رسد ، بتواند آن همه گل ه های مخملی را نمایش بدهد.
بنفشه بکارید و مواظب تن نحیف کرم ها ی خاکی باشید. و اگر نیم رخ پیاز لاله یا پیاز نرگسی از کنار بیلچه تان دیده شدند،آن ها را پرستاری کنید.
بنفشه بکارید و لذت حیات را که از خاک و ساقه ی سبز، تا آرامشی در لبخندهایتان می خزد ، به خود هدیه دهید.
امروز دهم آذر ماه است . سالگرد اعدام شهلا جاهد ، به جرم قتل لاله سحرخیزان. جرمی که وی هرگز نپذیرفت. پرونده ای که هرگز ابهاماتش زدوده نشد و سوا ل هایی که حتا مطبوعات هم نپرسیدند.
بعد از این اعدام دو گور باقی مانده است و یک ملی پوش سابق ، که با اعدام شهلا گفت ، خیالش راحت شده اما هیچ وقت نگفت، ازچه بابت؟!
ملی پوش سابق در حالی که ، کتی را به تن داشت که شهلا برای تولدش به او هدیه داده بود، اشد مجازات را برای او در خواست کرد، اما شهلا تا پای طناب دار به عشقش وفادار ماند ، عشق ورزید و بهایش را پرداخت.
این همه عشق و این همه جفا در روز دهم آذر ماه دوباره از خاطرم گذشته است و احترام می گذارم به عشق ...
احترام می گذارم به عشق ...
آن سال شماره ی من بیست و چهار بود و شماره ی حمید بیست و پنج . معلم ریاضیات عادت داشت به هر اسمی شماره ای بدهد و همه ی بچه ها مجبور بودند شماره ی خودشان را از حفظ باشند چون اگر یادشان می رفت نمره ی منفی می گرفتند. حمید، بعد از این که برای ششمین بار نمره ی منفی گرفت آهسته به من گفت: بیست و چهار بیا برویم جنگ. من آهسته جواب دادم می ترسم بیست و پنج . حمید گفت خاک برسرت این طوری همیشه بیست و چهار می مانی! من گفتم :سال دیگر معلم ریاضیات عوض می شود.
حمید شناسنامه اش را دستکاری کردو دو ماه مانده به تولد چهارده سالگی اش به جبهه رفت . هم قیافه اش بچه سال بود هم شناسنامه اش خیلی واضح دستکاری شده بود ،اما کسی کاری به این کارها نداشت .حتا وقتی الکی گفت آموزش دیده است حرفش را قبول کردند .می گفت مگر کارکردن با اسلحه چه کاری دارد ! می گفت ، یک روزه یاد می گیرد.
اول هفته راهی جنگ شد و آخر هفته هم خبرش را آوردند .خودش را هیچ وقت نیاوردند . برادرهایش که خیلی از او بزرگتر بودند تابلوی کوچه را کندند و یک تابلوی دست نویس به جایش نصب کردند که رویش نوشته بود کوچه ی شهید حمید قاسمی. بعد ها فهمیدم شهرداری هم اسم کوچه را بدون مرافعه عوض کرده است .
چند سال بعد برادرها یکی پس از دیگری زن گرفتند و از آن کوچه رفتند. بیست سال بعد پدر و سپس مادرش مردند. چند وقت پیش شهر داری تابلویی سرکوچه نصب کرد که روی آن نوشته بود کوچه ی شماره ی بیست و پنج .
حالا من در اداره ی پست هستم . هنوز در همان کوچه زندگی می کنم . می خواهم یک بسته سفارشی بفرستم از مسئول باجه می پرسم اسم قدیمی کوچه را بنویسم یا شماره ایی که به تازه گی نصب کرده اند؟
مسئول باجه می گوید،شماره ی کوچه و کد پستی کافی است.

